السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
596
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
روز سوم ديدند ، مردى بانگ مىزند : اى آل غالب ؛ اى آل غالب ؛ مصيبت ؛ مصيبت ؛ « 1 » احدى از بزرگان قريش نبود ، مگر اين كه مالى براى تجهيز سپاه پرداخت . قريش اعلام كرد : هر كس براى نجات كاروان بيرون نيايد ، خانهاش را ويران مىكنيم . از اين رو كسى نماند كه براى جنگ بيرون نرود ، مگر اين كه به جاى خود كسى را فرستاد . « 2 » ابو لهب نيز عاص بن هشام را در مقابل چهار هزار درهم كه گفته مىشود از راه قمار از او مىخواست ، به جاى خود فرستاد . « 3 » امية بن خلف كه از سعد بن معاذ شنيده بود ، پيامبر ( ص ) از كشته شدن وى به دست مسلمانان خبر داده ، حاضر نبود در اين سپاه شركت كند ، امّا چنان در تنگنا قرار گرفت كه اصرار همسرش نيز او را از رفتن بازنداشت . او در مسجد نشسته بود كه عقبة بن ابى معيط از سوى ابو جهل ، با مجمر و عود نزد او آمد و گفت : به مجمر دارى بنشين كه تو از شمار زنانى . اميه به خشم آمد و خود را براى حركت آماده كرد . وى به درخواست همسرش كه سوگند مىخورد ، محمّد هرگز دروغ نمىگويد و او را از رفتن بازمىداشت ، توجّه نكرد و رفت و كشته شد . « 4 » عبّاس ، عقيل ، نوفل بن حارث و طالب بن ابى طالب از بنى هاشم همراه قريش عازم شدند . طالب به اجبار قريش از مكّه بيرون آمد ، بر اثر مشاجره
--> ( 1 ) . بنگريد : تاريخ الخميس ، 1 / 369 ؛ المغازى ، 1 / 29 ؛ سيره ابن هشام ، 2 / 259 ؛ الروض الانف ، 3 / 42 ؛ سيره حلبى ، 2 / 143 - 144 . ( 2 ) . سيره ابن هشام ، 2 / 261 . ( 3 ) . المغازى ، 1 / 33 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 370 ؛ انساب الاشراف ، 1 / 292 . ( 4 ) . سيره حلبى ، 2 / 145 ؛ سيره ابن كثير ، 2 / 384 - 385 .